جیگر مادر و بابا

جوجه رو بده....نه جوجه خودمه!

1391/8/6 16:03
نویسنده :
689 بازدید
اشتراک گذاری
پاییزه و پاییزه
        برگ درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد
        روی زمین پر از برگ
ابر سیاه و سفید
        رو آسمون رو پوشید....
 
صبح ها با شادی لباس می پوشی و کیفتو بر میداری و
میریم سرای محله، خانه اسباب بازی!
اما بیشتر از یک ساعت دوست نداری اونجا بمونی.
همین که یک ساعت گذشت میای بیرون و میگی:
من اونجا تنها شدم...دلم می خواد پیش تو باشم...بیا با هم بریم پارک بغل
و اینجوری میشه که از سرای محله میایم بیرون!
 
 
اینم آخرین ورژن کوثر خانم (همین 2 ساعت پیش) نیشخند
 
حالا لطفا ادامه مطلب
و داستان  "جوجه رو بده....نه جوجه خودمه!" در قالب یه عالمه عکس!!! تشویق

عید قربان بود و کوثر خانم و عسل جون و یه جوجه خوشگل!

اینا، ببینیدش. توییتی یه!

 

 

 

کوثر جون دلش می خواست اون جوجه رو بغل کنه و باهاش بازی کنه

اما خب عسل جون هم دلش می خواست جوجه همش پیش خودش باشه

 

 

 

کوثر خانم ناراحته که نمی تونه جوجه رو داشته باشه

و میگه: من حوصله ام سر رفته! ناراحت

عسل جون پاشو با هم بازی کنیم

قایم موشک خوبه؟

 

 

 

 کوثر خانم چشم میذاره و می شمره و آبجی جونش هم میره قایم میشه.

یک ، دو ، سه ...... ده

اومدم عسل جووووووووووووون.....

 

 

 

وای پیدات کردمممممممممم....

اما انگار عسل خانم زیاد حوصله بازی نداره

و دوست داره فقط با جوجه اش باشه! متفکر

دخترکم میگه: مادر جون من برم قایم بشم تو پیدام کنی؟

 

 

 

و حالا مادر می شمره : یک ، دو ، سه ...... ده. اومدمممممممم

کجا قایم شدی موش موشک من؟

پیدات کردم ناقلاااااااااااااااااااااا بغل

 

 

 

عسل خانم دوست داره تی وی ببینه

کوثر جون هم که خواهرشو خیلی دوست داره میره پیشش میشینه

 

 

 

  قربونه دخملای خودم که محو تی وی شدن

پاشین نازگلای من که وقت ناهاره قلب

 

 

 

ناهار نوش جان خوشملای مامانی

هر دوتون هم که هی وسط غذا آب می خورین! نه؟ ماچ

 

 

 

 کوثر خانم میگه:

مادر جون حالا من و عسل جون قایم می شیم تو بیا پیدامون کن...

و من فدای شما سه تا جوجه نیشخند که متوجه حضور من هنوز نشدین! ساکت

 

 

 

سُک سُک....سُک سُک.....پیداتون کردممممممممممممم

و حالا صدای جیغ و خنده و بعدشم فراااااااااااااااااااار

 

 

 

بازم محو تماشای تی وی

این بار از نوع شبکه ی پویا

 

 

  باز خوب شد که علی جون هم باهاتون بازی کرد

شما دو تا فرار می کردین و علی جون هم دنبالتون...

و جوجه ی عسل جون هم همچنان بهش چسبیده بود!

 

 

 

به به به کوثر خانم رو ببینین

بالاخره جوجه رو به دست آورد!

آهاااااااااااان آخه عسل جون خوابیده... نیشخند

 

 

 

و خانم خانما تونست بالاخره با این جوجه کوچولو بازی کنه

و شاد باشه و ژست بگیره و به دلش نمونه! چشمک

 

 

 

حالا یکی بیاد و این جوجه رو از دخترم جدا کنه!نگران

الان عسل جون بیدار میشه و جوجه شو میخواد!!!!

 

 

 

پی نوشت اول: الان اینجا داره بارون میاد! و هوا خیلی سرده!

پی نوشت دوم: فایل صوتی بسیار زیبای مناجات با آقا امام زمان (عج) که قسمتی از اون در پست "جشن شكوفایی ایمان و یقین"  آمده است رو می تونید از اینجا و یا از اینجا دانلود کنید...من که دارم روزی صد بار بهش گوش می کنم خیال باطل. حس خوبی میده! ... اللهم عجل لولیک الفرج

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (49)

بابای دوقلوها
6 آبان 91 20:16
سلاممممممم
چه پر هیجان نوشته بودید
هوس قایم موشک بازی کردیم
انشالله همیشه خنده رو لبای گلی ها باشه

وای بارووون
راستی بارون چه شکلیهه؟؟


سلام
ممنون از حضورتون بعد از دو ماه!!!
خوش آمدین.
امیدوارم دخترای ناز شما هم همیشه شاد باشن و سلامت

انشالله تا آخر هفته عسلویه و بوشهر هم بارون میبینن
و شما هم یادتون میاد بارون چه شکلی بوده
مامان تارا
6 آبان 91 21:26
عزیزم توروخدا نگاش کن ببین ناراحتی تو چشمای خوشگلش نمایانه / عسل خانوم بدجنس نباش دلت میاد آجیت ناراحت بشه


آره اولش خیلی ناراحت بود
بعدش دیگه براش زیاد مهم نبود
عسل خانم هم اون روز زیاد سرحال نبود
مامانی
6 آبان 91 21:26
ای جانم چه دخترایییییییییییییییییی

میبوسمتون


مرسی عزیزمممممممممممم

ستاره زندگی
6 آبان 91 21:40
چه ماجرایی داشته با جوجه !!
منم وقتی میرم خونه خواهرم چند دقیقه اولش خوبن وبعد میشه مال من و..خونه ما هست و....
همینجور تا بالاخره یکیشون بخوابن یا و...


بچه ها بازی کردن رو دوست دارن اما
از طرفی به خاطر استقلال طلبی دلشون میخواد همه چیز مال خودشون باشه...
ستاره جون و سید دانیال ما رو ببوس

کوثر براحتی عروسک یا اسباب بازیشو میده به بچه های دیگه. براش در این مورد خیلی توضیح دادم...
و به همین دلیل توقع نداشت عسل جون جوجه شو بهش نده!
مامان محمد سپهر
7 آبان 91 8:44
عزيزم سلام چه كيفي مي ده يه ناهار گرم پيش بچه ها اونم در هواي بارني هميشه موفق باشيد


مرسی عزیزم
مامان تسنیم سادات
7 آبان 91 9:23
خیلی خندیدم......
الهی فداش شم چقدر صبر کرده عسل جون خوابش ببره..... چقدر خانم و صبور.....
تسنیم یه چیزی بخواد هی میاد به من میگه..... گریه نمی کنه ولی گیر میده یه کم باید حواسش رو پرت کنم....
کوثر جونم خیلی خانم ماشاا...


ممنون از حضورتون
آره خیلی صبر کرد. چند باری هم گریه کرد که چرا عسل با من بازی نمیکنه...
وای فدای تسنیم جونم....حواس پرت کردن دیگه از کوثر گذشته
متشکر از لطفتون
آزاده
7 آبان 91 9:49
چه جوجه های ناز نازی ای............. هر سه تاشون خوردنی اند ماشالا.
باریکلا به این دختر خوشگلم که برا یه دست اوردن جوجه حاضر نشده خواهرشو اذیت کنه اگه مبین بود ......


ممنونم عزیزمممممممممممم
نه کوثر یاد گرفته که برای گرفتن چیزایی که مال خودش نیست اجازه بگیره و خواهش کنه
ولی خب چون خودش راحت میبخشه همین انتظارو هم داره و اگه اجابت نشه گریه میکنه!
مبین جون هم پسره و باید....
مامان پریسا
7 آبان 91 9:51
سلام عزیزم خوبید؟
معلومه دیگه با کوثر خانم که حسابی با مامانش بازی میکنه باید هم خوش بگذره
چه بازی قشنگی حالا این کوثر خانم به خاطر جوجه هم که شده عسل جونو رها نمیکنه
و افرین که بالاخره به خواستش رسید و کوتاه نیومد.

خوش به حالتون که بارون دارید


سلام مامانی. خوبیم ممنون
آره دیگه هم با من بازی کرد و هم با عسل جون و هم علی جون و عمویی مصطفی و آقا جون و بابایی...

انشالله اونجا هم میباره
آزاده
7 آبان 91 9:52
دوست خوبم بابت اون فایل هم ممنون. خیلی زیبا بود


مرسی که دانلود کردی و شنیدی
مامان النا
7 آبان 91 11:44
به به چه خوردنی این خانومی شیک پوش دست مامان گلش درد نکنه که کوثرجونو میبره پارک هوارتابوس واسه گلم
مامی جون آپم بدوبیا


ممنون از لطفت عزیزم
چشمممممممممم
مامان النا
7 آبان 91 11:46
کدوم شهرهستین عزیزم


تهران
مامان علی خوشتیپ
7 آبان 91 11:47
خیلی قشنگ خاطرات کوثر جونو مینویسید.انگار ما هم اونجاییم
چه خونه خوشگلی.خونه خودتونه؟
وااااااااای منم بارووووووووووووون


ممنون از لطفتون
نه. خونه ی عسل جون ایناست
انشالله شهر های جنوبی هم می باره.
تک خاله کوثر جوووووني
7 آبان 91 15:51
من اين پست رو تاييد ميکنم... اخه ما هم تو اين دعواها حضور داشتيم و حسابي هم اين عروسک بظاهر ساده کلي رو اعصاب بود.




یعنی چی تایید میکنی؟

چشمم روشن!!!!

کی رو اعصاب بود؟ عروسکه؟ یا دخترای من؟
مامان ماهان عشـ❤ــق
7 آبان 91 16:21
سلام.
آی بازی بازی بازی چه کیفی داره بازی
راستی مامان جون شما وقتی کوثر جون رو میبرین سرای محله همونجا میمونین؟آفرین به صبر و حوصله و وقت شما.


سلام عزیزم
آره دیگه بچه ها و بازی
بله همونجا توی سالن منتظر خانم خانما میشینم که هر وقت بازی کردن و شعر خوندن دلشون رو زد با هم بیایم بیرون
البته زیاد هم بد نیس چون در آرامش کتاب میخونم
مامان رها
7 آبان 91 16:34
سلام عزیزم چه جالب تمامی عکسها گویای مطالب زیباتون بود خیلی دلم براتون تنگ شده بود


سلام مهربون مامانی
خوش اومدی
ممنون از لطفت
ما هم دلمون تنگ شده بود
باراز سلام
7 آبان 91 16:40
سلام بله این توصیفات مال همین روستا باراز است در خراسان جنوبی شهرستان قاین
اگه زعفران هم خواستید میتونیم تقدیم کنیم نرید از بازار گرون بخرید مامان کوثر وعسل
پس دوتا دارین
نکنه بینشون فرق بذاری که از هم کینه به دل بگیرن و از مادر و پدر حرف نشنوی و پنهان کاری
خدا نگهدار


سلام
متشکر از پاسختون
خب آدرس بدید تا بیایم . پست نمیکنین؟ آخه تعارف اومد نیمد داره!!!
آره ظاهرا دو تا دختر دارم ولی در واقع یکی دارم!
عسل جون خواهر رضاعی کوثر خانمه و دختر عمه ش هس.
چشم فرق نمیذارم بینشون
مامان محمد صادق(زهرا)
7 آبان 91 18:55
قربون اون عکس دومیه اششششششششششششششششششش!
خیییلی ماهههههههههههههه!
ماشششاللا.....

خیلی دلم می خواست قبل از برگشتمون یه تریپ برگ ریزون و میدیدم!

هنو اینجا اینطوری نشده!
پ مث اینکه واجب شد یه چند روزی تهران بمونیم!!!!


ممنونم از لطف و نگاهت عزیزم
اینجا خیلی وقته برگها میریزن و کوثر هم شعرشو میخونه

پ خب تشریف بیارید و ببینید
مامان محمد صادق(زهرا)
7 آبان 91 19:01
میگم که!
عسل کوچولو کیهههههههه؟
نااااااااااز!

قربون کوثر نازم بشم...
همیشه موقع خوردن اونطوری میشینه؟

خیییییلی بامزززه بود! مردم از خنده!
چه دنیایی دارنا!


خدمت شما عرض کنم که
عسل جون خواهر رضاعی کوثر جونه
توضیحات بیشترو میام خدمت خودتون عرض میکنم

نه بابا
ایندفعه اینجوری نشسته
همیشه چهارزانو میشینه

مرسی از لطف و نگاهت
خاله باران
7 آبان 91 20:00
سلام چه ورژن خوبی


سلام
چه دوست خوبی
خاله باران
7 آبان 91 20:01
عکس اول چقدر شیطنت توشه..از یه ماجرای خبیثانه نشات می گیره ها.... تلاشی برای موفقیت...


دقیقاااااااااااا

خاله باران
7 آبان 91 20:02
عزیزززززززززززززززم.چقدر ملتمسانه کنارش نشسته


هر چی هم منت میکشید فایده نداشت
خاله باران
7 آبان 91 20:02
عسل چقدر ناقلا شدهههههههه.ببین اون ناراحته اون با چه ارامشی نگاه می کنه....


کوثر چند باری گریه کرد
اما عسل فقط نگاش میکرد

در صورتیکه عسل یه بار گریه و
کوثر با گریه اون زد زیر گریه

خاله باران
7 آبان 91 20:03
بابا عسل حالا تو هم چقدر ناز میکنی.اصلا بیا پیش خودم کوثری.تو جوجه خودمی...


مهربون منی توووووووووووووو
خاله باران
7 آبان 91 20:04
عزیزم.چطوری نگاه میکنه.وقتی تو پیداش کردی. آیکن بغل کو؟؟؟



آخرش یه آیکن بغل اضافه میکنم
خاله باران
7 آبان 91 20:05
و اما عکس پیروزی.... خدا را شکر این خواب هست.ادم خیلی کارها را بتونه بکنه...


از دست تو
خاله باران
7 آبان 91 20:06
اگر عسل می فهمید.حالا هی باهاش ژست بگیر


عسل زیاد سرحال نبود
وگرنه خیلی مهربونه. دختر خودمه
خاله باران
7 آبان 91 20:07
مال هم میاد. دوباره پایتخت نشینها پز دادند...تازشششششششم..ما زودتر سرد شد.دلتتتتتون اب


وای نمیدونم باران جون پز دادن چه کیفی دارهههههههه
تازشمممممممممم دیگه اینجا بارون نمیاد
الان آفتاب داریم ما
خاله باران
7 آبان 91 20:07
به من زودتر داد.حسودی کنید.



خاله باران
7 آبان 91 20:07
دوستتتتتتتتتتتتتتتتون دارم.خیلییییییییییییی تا


ما هم دوستتتتتتتتتتتتتتتتت داریم هوار تاااااااااااااااااا




مامان امیرحسین ومحیا
7 آبان 91 22:15
وای چه هیجانی.....................
آفرین دخملم.


سمانه مامان پارسا جون
7 آبان 91 22:39
سلام عزیزم خوبید؟
خیلی با مزه و تصویری توصیف کردی
با نمک بود
کوثر جون گلمو ببوس عزیزم



سلام دوستم
خوبیم ممنون
شما لطف داری
مریم (مامان آرینا)
8 آبان 91 1:02
خیییییلی جالب بود
یاد کودکی خودم افتادم وایکاش روزهای زندگی هم جلو وعقب میشد هر وقت میخواستیم برمیگشتیم وروزهای خوبمونو مرور میکردیم


خوشحالم که خوشتون اومده و
یادآوری خاطرات خوب شد براتون
مامانی
8 آبان 91 1:16
سلام خانومی خوبی؟ بروزم منتطرم عزیزم


سلام عزیزم. خوبیم شکر
چشمممممممممم
تک خاله کوثر جوووووني
8 آبان 91 1:41
متظورم از تاييد پست همون تاييد بود ديگه ميگم يعني آره, حق با شماست
! اول عروسکه رو اعصاب بود بعد هم ...


به نظر من هیچی و هیچ کس رو اعصاب نبود
مامان طلایی
8 آبان 91 3:12
چه با جوجو به این دخملای ناناز خوش گذشته...البته معلومه که مامانی هم حسابی باهاشون خوش گذرونده...
همیشه خوش و سلامت باشید عزیزانم.


ممنونم مامانی
mamanebaran
8 آبان 91 9:15
واي خدا جونم اين مطلبت آدمو ياد بچه گياش ميندازه ، قايم باشك و چشم گذاشتنو و پيدا كردن ها . واي كه چقدر دلم خواست اونروزا رو ، عزيز دلم چقدر عكسات قشنگنه ، قربون تو اون جوجه توايتيت برم من



مرسی از حضورت مامانی با احساس
تبریک
8 آبان 91 9:22
سلام
صبح بخیر
این پست زیبا مرتب منو بیاد برنامه قدیمی "علی کوچولو" میندازه آخه بیان مطالب این پست مخصوصاً قایم موشک بازی تشابه خیلی زیادی به بیان اون برنامه داره، عکسای لحظه به لحظه، خیلی با حاله
آفرین
دوتا سوءال خیلی مهم هم دارم :
1) اگه براتون امکان داره برام توضیح بدین که چطوری میشه یه فایل چن صفحه ای word، رو با شماره های " یک، دو، سه..." در پایین صفحه ها شماره گزاری کرد.خیلی اینور اونور زدم اما هیچ کس بلد نبود..ممنون میشم
2)سوءال دوم رو بیخیال شدم
ممنون از بابت همه چیز


سلام
ممنون صبح شما هم بخیر
برنامه علی کوچولو؟! چه جالب!(معلومه که این برنامه رو خیلی دوست داشتین)
قبلا بهتون گفته بودم که خوشحال میشم برای همه پست ها نظر بذارید چون نظرات متفاوت افراد برام جالبه!
و الان یکی از اون نظرات جالب رو دیدم. مرسی
فایل رو تونستید دانلود کنید؟؟؟

و در مورد سوال ها اگه دیر نشده باشه:
1-از منوی بالای محیط وورد(برا ما ورژن 2010 هس) گزینه insert رو کلیک کرده و بعدش برید سراغ Page Number از بخش Header & Footer و از اونجا میتونید انتخاب کنید که شماره صفحه از چه عددی شروع بشه و کجای صفحه باشه و یا حتی فونتش چی باشه.باز سوالی بود بپرسید. خوشحال میشم کمک کنم

2-خب اینم که جوابی نداره!(مطمئنید که بیخیال شدید؟)

خواهش میکنم. موفق باشید

راستی دعای "پانداتون پیدا" مستجاب شد...
اونشب خرس پاندا از روی اسپیکر که توی میز کامپیوتر هس، توسط کوثر خانم کشف شد و موجبات خوشحالی و آسودگی ما رو فراهم آورد
ستاره زمینی
8 آبان 91 11:01
عزیزم 3تاجوجه کوچولوی شیطون .

کوثر جونم امروز بالاخره اومدم پیشت.

وای قایم موشک یادش بخیر .

خدا را شکر که بالاخره توییتی را بغل کرده و زستگرفتی تا مامانیم عکس انداخت..



ممنون از لطف و حضورتون مامانی
مامان تارا و باربد
8 آبان 91 11:02
سلام عجب بازی هیجان انگیزی ایشالا همیشه خوش باشین پیشاپیش عیدتون مبارک ببوسید کوثر خانم گل رو


سلام
ممنونم
عید شما هم مبارک پیشاپیش
عمه ی اریسا کوشمولو
8 آبان 91 13:15
عیدت مباااارک شیرینی خاله
عکساتم خیلی قشنگ بود مرسی از مامان مهربون


ممنونم عزیزمممممممم
مامان محمد سپهر
8 آبان 91 13:39
سيد كوچولوي ما عيدي ميده شما نمي خواين؟


به به به
با کمال میلللللللللللللل
مامان محمد سپهر
8 آبان 91 13:52
عزيزم برنامه روي موج fmرديف 90 مگاهرتز پخش مي شه


متشکرم
از امروز که گذشت
انشالله فردا بهش گوش میکنم
مامان نازنین زهرا
8 آبان 91 14:08
سلام.عید شما هم مبارک.عزیزم ما شا الله به کوثر جون که اینقدر خانمه.با لاخره بچه هستند با هم کنار میان.


سلام
متشکر از تبریکتون
آره با هم کنار میان ولی باید کنارشون بود و راهنمایی کرد
تبریک
8 آبان 91 18:55
سلام
ممنونم از تایید و پاسخ بسیار شیوا و کاملتون
وممنونم از بابت توضیح در مورد سوال اول، این مسیری رو که فرمودین بارها چک کردم اما شماره گذاری به روشی که من میخوام، یعنی حروفی (یک، دو، سه...)، رو بازم نتونستم پیدا کنم

و خدا رو شکر که دعای" پانداتون پیدا" مستجاب شد و "موجبات خوشحالی و آسودگی"تون رو "فراهم آورد"
راستی دارم میرم سراغ دانلود فایل، بسیار بسیار ممنونم،خیر ببینید


سلام
خواهش میکنم...
اما فکر نمیکنم محیط وورد این مدل شماره گذاری رو داشته باشه!!! یا باید اعداد رو بذارید و یا حروف الفبا.
یک، دو، سه رو تا حالا ندیدم
مگر اینکه فوتر رو روشن کنید و برای هر صفحه این مدلی شماره گذاری کنید. البته باید قبلش از پیج بریک برای هر صفحه استفاده کنید. حالا باید حتما همینجوری باشه؟
امیدوارم بتونید دانلودش کنید.
موفق باشید و ممنون از حضورتون
مامان یاشار
8 آبان 91 20:42
خیلی جالب نوشته بودی خانومی و با این همه عکس انگار که ما هم اومجا بودیم جیگر کوثر جونمو که اینقدر خانومه نه گریه نه نق نق آفرین هزار ماشالاالبته دست مامامن مهربونش درد نکنه با این دختر تربیت کردنش


ممنون از نگاهتون عزیزم
گریه و نق نق هم به اندازه خودش داشت
ولی جوری نبود که اذیتمون کنه
مامان امیرحسین
9 آبان 91 16:59
سلام.خیلی قشنگ بود دنیای زیبای بچه ها...اونم دخترای ناز. الان اگه پسر بودند یه دعوایی شده بود و یکی فاتح بود. ببین چه آروم اند!!


سلام
ممنونم از نگاه زیباتون
آره خب دخترا آرومن
مامان نیایش
10 آبان 91 22:13
عززززززززززززززیزم نیایش داره میگه اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ اِِِِِِِِِِِِِ منم از این توئیتی ها دایـــــــــــم!
قربون این جوجه های با مزه الهی همیشه کنار هم شاد باشید و خوش و همه روزتون عید


عزیزمممممممممممممم
ممنون از دعای خوبت مهربونم
مامان نیایش
10 آبان 91 22:17
راستی نیایش هم این شعری که اول نوشتی رو یاد گرفته تو مهد ان شاا لله در اولین فرصت صداش رو میذارم این روزا سرم یه کم شلوغه بعد از چهار سال دوباره سر کلاس نشستن واقعا آدم رو خسته میکنه کلاس های آیین نامه هر روز تو این هفته بود بعد از ظهر ها اول هفته هم مریض بودم و نشد زودتر بیام فردا هم امتحان آیین نامه است راستی مامانی گل میدونستم آدرس رو چه جوری باید حفظ کنم ولی میدونی همیشه وقتی می اومدم نت مثل الان اول می اومدم وبلاگ کوثر گلم برای همینم ادرس نمی نوشتم بعدم معمولا وقت کم بود مثل الان و می رفتم دیگه نمیشد خدمت بقیه دوستان برسم این میشد که آدرس نداشتم بیشتر اوقا ت چی گفتم وای دارم از خواب می میرم ولی دلم برای شماها هم خیلی تنگ شده بود گفتم بیام یه سر بزنم خیلی حرف زدم نه؟


منتظر شنیدن صدای نیایش جون خوشگلمون هستیم
به به به....... به سلامتییییییییییییییییی
انشالله موفق باشی مامانی جون
گفتم این مامانی یه جایی سرش گرمه که نمیاد
همیشه شاد باشید و سلامت
باشه...قبول میکنیم...اما امیدوارم دیگه از این به بعد حتما آدرستو بذاری. مرسییییییییییییییی
عمه جون
8 آذر 91 22:05
ممنون که لحظات رابه این زیبایییی ترسیم کردید


خواهش میکنم عمه جووون
ما از شما ممنونیم