تو وَ تو وَ
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیشکی نبود![]()
کوثر جونم 16 ماهه بودی که در عرض کمتر از یک ماه تو سه تا جشن تولد شرکت کردی. بالاخره برای تولد بابایی که آخریش بود یاد گرفتی دست بزنی
و بگی تو وَ تو وَ (tova tova) یعنی تولدت مبارک! ![]()
اینجا خونه عمه جونه، تولد علی جون. نشستی تو بغل باباییه مهربون![]()

برا تولد محمد معین هم همش دنبال بادکنک بودی .gif)
کوثر جون این کیک بابایی رو یادت میاد که با هم درستش کردیم و تو هم همش میگفتی تِیت (کیک)؟![]()
همون شب بابایی یه تیکه گنده ازش خورد!
نوش جونش

بابایی تولدت مبارک 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

تو وَ تو وَ
