ویلای شمال، مرداد 89
فدای دخترکم بشم که اصلا از آب بازی سیر نمی شدی
اولین کلمه ای هم که یاد گرفتی "آب" بود...

فقط دوست داشتی بری تو حیاط و با روروئک همه جا بچرخی
و بیشتر از همه هم میرفتی سراغ آب بازی...ای شیطون 
.gif)
آقا جون هم دوست داشت تو رو بشونه روبروی خودشو برات شعر بخونه
تو هم که بدت نمی اومد!

![]()
یادش بخیر عصرا میرفتیم کنار دریا و تو هم باید حتما پاهاتو می زدی تو آب
و فقط هم می گفتی آب!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

ویلای شمال، مرداد 89
