جیگر مادر و بابا

چقد خوشگل هم هست!

این پست در ادامه ی پست پایینیه روزایی که تهران به خاطر اجلاس سران تعطیل بود تا عکساشو انتخاب و آماده کردم، نی نی وبلاگ تعطیل شد! و اینا همون خاطرات جامونده از گذر ثانیه ها هستند. مرسی از نگاهتون   تکه کلام این روزهای نازگل خانم: "چقد خوشگل هم هست" هر چیز جدید و قابل توجهی از نظر ایشون زیباست. کاش همیشه زیبابین باشیم نه اینکه به دنبال زیبایی بگردیم!   کوثر خانم در باغ ویلا   ادامه عکسا + آهنگ انتخابی کوثرخانم در ادامه مطلب.... هیجان و شادی رفتن به یک سفر چند روزه!   کدو تنبل و یادآوری داستان پیرزن و کدوی قلقله زن!!! ...
15 شهريور 1391

همچنان هستیم...

سلام سلام تولد دوباره ی نی نی وبلاگ مبارک!!!! قوی شدنش مبارک!!!! وای من که دیگه داشتم دق می کردم. معتاد شدم رفته! این دنیای مجازی قسمتی از زندگی واقعی مون شده. دوستی ها و ارتباطات مون مجازیه اما اشک و لبخند و احساسات مون واقعیه.... راستشو بگین، شما هم هی اینجا رو چک می کردین؟؟؟!!!! روزی چندبار؟! دلم برای شما دوستان و حضورتون و نظرات خوشگل تون تنگ شده بود. خوشحالم که بازم می تونم ببینمتون و بنویسم. این هیجان نوشتن که دیگه داشت خفه م می کرد و همین امروز به کاغذ و قلم پناه برده بودم. فک کنم دیگه جو زدگی کافیه!   بری...
15 شهريور 1391

چشم های مان را دروازه انتقال انرژی مثبت کنیم

هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید، راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید. دیدن جاهایی که بچه ها رو بردن و اونا بازی کردن، گل هاش با نشاط تر و شاداب تر و زیباتر میشن و زود تر رشد می کنن. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردن. هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن....   طبق همین تحقیق، کوثر خانم رو بردیم کنار درخت هلو که براش شعر بخونه! ا...
12 شهريور 1391

دل تنگ آقایم

لحظه های سکوتم،   پرهیاهو ترین دقایق زندگی ام هستند،   مملو از آنچه می خواهم بگویم و نمی گویم ...     خدایا! بضاعت من به قدری است که نمی دانم در حق آشنایان و دوستانم چه دعایی کنم. اما می دانم که تو از حال آنان آگاهی. پس بهترین ها را برایشان کرم نما که خزانه ی تو هرگز تهی نمی گردد.   تشکرنوشت: پست هایی پایین به پیشنهاد یه صاحبنظر دوست پربار شده : "کاش نکات تربیتی رو که پیدا می کنید بیشتر توی وبلاگ ذکر کنید. آخه احتمال میدم برا خانواده ها خیلی مفید باشه...." .ممنونیم ازشون... ...
8 شهريور 1391

روخوانی زبان فارسی از چه زمانی؟؟؟

به قول باران جونم این روزها آموزش و یادگیری روخوانی زبان فارسی برای کودکان یک سال به بالا یه جورایی تبدیل به مد و پز شده اما خوبه که بدونیم:   در فصل بهداشت روانی کودکان از کتاب "تغذیه و نگهداری کودک" آمده است: من گمان می کنم درست کردن سوپر مارکتی از ابزار و وسایل و ایجاد امکانات متعدد برای پیشرفت کودک هر چند قابل درک است اما اشتباه بزرگی است که اغلب پدر و مادر ها مرتکب می شوند. البته همه ما می خواهیم که فرزندان مان بیشترین بهره را از استعدادهایشان ببرند و تا جایی که می توانند چیز یاد بگیرند، ولی تلاش های زود هنگام و شدید برای شکوفا کردن استعدادهای آن ها اشتباه بزرگی است و غالبا نتیجه عکس می دهد. ...
7 شهريور 1391

چهارپایه

هوراااااااااااااااااااااااااا  دختر منم کامپیوتر دار شد! هدیه ای از طرف عمو عماد. یه کیبورد سوخته!      چقدر برای من زیبا و لذت بخش بود برق چشمانت و شوق دستانت برای گرفتن این کیبورد!  یه کیبورد وایرلس! آخه سیمشو جدا کردیم که مزاحم بازی کردنت نباشه. همون لحظه ی اول، کیبورد به دست، رو کردی به من و گفتی: مادر با من حرف نزنیا....من کار دارم.....هی صدام نکنیا..... میخوام به کارام برسم.   و بعدش شروع کردی به تایپ یک انگشتی و مقایسه کیبورد خودت با کیبورد ما و صدها حرف و سوال و خیالپردازی و جیک جیک دیگه   و من به یاد این جملا...
6 شهريور 1391

عاشقانه...مادرانه

دوستت دارم به اندازه ی تمام ثانیه های در کنار هم بودن مان دوستت دارم به خاطر همه ی آن چیزهایی که با بودنت به من هدیه کردی دوستت دارم به ارزش تمام عشقی که ذره ذره ارزانی ام داشتی عشق کوچک من از حس مادرانه ام بر خود می بالم و وجود تو را همیشه می خواهم شاداب و سلامت و زیبارو..... چه دل انگیز است نوازش صدای هر روزه ات در جان من، نوازش نگاه هر لحظه ات در وجود من و نوازش دست های کوچکت بر گونه های مادرانه ام علی را در بهشت دارم..... و تو بهشت من در این دنیای کوچک.         بعدا نوشت: ممنون از مهربونیای همه ی شما دوست جون های خودم....درسته که گاهی دلتنگ علی جونم ...
4 شهريور 1391

کرم آفتابگردون!

سرای محله: ماه مبارک تموم شد و باز بیرون رفتن من و تو شروع شد. با هم رفتیم سرای محله و از برنامه های تابستانی پرسیدیم (تابستون تموم شد که! )و شاید تو رو بذاریم خانه اسباب بازی. راستی هر وقت از این پارک محله ای رد می شیم دلت می خواد بری زیر این آلاچیق که به اصطلاح نمازخانه میخوانندش:           بخور بخور: آره دیگه ماه مبارک تموم شد و بخور بخور شروع شد! ولی نه، اشتباه نکنید منظورم اون چیزی نیس که الان به ذهنتون رسیده و با ترشح سرتونین تو مغزتون دارین بهش لبخند می زنین ..منظورم اینه که بازم موقع چیز میز خوردن دخترک باید بشینم کنارش و نگاش کنم و غذا بذارم دهنش و یه چیزی هم خودم حتما بخورم آخه...
1 شهريور 1391

نقطه آبی کمرنگ

تو مرا می‌فهمی  من تو را می‌خواهم   و همین ساده‌ترین قصه‌ی یک انسان است     تو مرا می‌خوانی من تو را ناب‌ترین شعر زمان می‌دانم  و تو هم می‌دانی تا ابد در دل من می‌مانی       سلام به ببلاگ من خوش آمدین. عیدتون بازم مبارک. تعطیلات خوش گذشت؟؟؟ به ما که عالی گذشت. راستی ببینین چقد ناز شدم. خوشگل شدم. آخه موهامو کوتاه کردم. مرسی آقا جون!   حالا برید سراغ ادامه ی مطلب. ممنونم همیشه موقع رفتن به ویلا خیلی خوشحالم   &n...
31 مرداد 1391

جشن آمرزش

در تنگنای روزمرگی از پشت جاده‏ های تاریک گناه و وسوسه به دست‏های پر نیازمان آموختیم که تنها رو به آسمان بی‏کران کرامت و مهربانی تو دراز شوند. پروردگارا! زنگارهای سیاه دل را در جام طلایی رمضان شست‏شو داده و در ناب‏ترین ثانیه‏ های راز و نیاز با تو، میهمان سفره‏ های رنگینت بودیم و در تپش نبض تند زمان، چه زود، بدرقه کردیم روزهای روزه‏ داریمان را و حالا با روحی سرشار از معنویت و دل‏ های لبریز از مهر تو، با قدم‏هایی استوار به استقبال روز موعود می‏ شتابیم؛ در شکوه و عظمت نماز عید غرق شده و با رمضان وداع می‏ کنیم. الهی! نگذار که روزهای بعد از این، عطر...
28 مرداد 1391